تبلیغات
Routine life - درجواب شغرکوچه فریدون مشیری


Routine life

هرچقدرهم که سقف آسمون پایین بیادمن زانونمی زنم:


بی تو طوفان زده دشت جنونم

صید افتاده بخونم

تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم ؟


بی من از کوچه گذر کردی و رفتی 

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم

تو ندیدی

نگهت هیچ نیفتاد براهی که گذشتی


چون در خانه ببستم ،

دگر از پای نشستم ،

گوئیا زلزله آمد ،

گوئیا خانه فرو ریخت سر من 

بی تو من در همه شهر غریبم 

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدائی 

برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی 

تو همه بود و نبودی ، تو همه شعر و سرودی


چه گریزی ز بر من ؟

که ز کویت نگریزم 

گر بمیرم ز غم دل ،

به تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدائی ؟

نتوانم ، نتوانم 

بی تو من زنده نمانم .....



نوشته شده در یکشنبه 7 آبان 1391 ساعت 10:14 ب.ظ توسط tina haghighi نظرات | |

قالب ساز طراح قالب